اشعار حسین پناهی

امروز پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳ / Thursday 17 July 2014
♥♥♥ برای ارسال اس ام اس به سایت: 09382488145 ♥♥♥
پیامک های ارسالی شما با نام خود شما در سایت ثبت می شود.
خبرنامه (مطالب داغ و جدید هر روز در ایمیل شما)
  
راهنما: با ثبت ایمیل خود در فرم زیر و وارد کردن کد امنیتی در صفحه ی بعد شما باید به ایمیل خود وارد شده و ایمیل فعال سازی حساب خود را باز کرده و روی لینک فعال سازی کلیک کنید. 

جمله ی زیبای حسین پناهی در مورد مادر | 17340

جمله ای زیبا از حسین پناهی در مورد مادر
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد…
حسین پناهی

شعر زیبایی از حسین پناهی | 17300

شعر حسین پناهی
با قطار بیا جنوب و
آن جا پیاده شو !
هر کجا بابونه‌یی دیدی بو کن
من اون جام !
حسین پناهی
من و نازی

شعر زیبایی از حسین پناهی ” بت های مرده “ | 16135

چرا به بتهای مرده سنگ بزنم ، وقتی بت های زنده فراوانند …
( حسین پناهی – روز واقعه )


شعری از زنده یاد حسین بناهی | شعری ازکتاب افلاطون کنار بخاری | 16107

دریا و هیچکس
،در جسم بشری من
!ابدیت تکرار میشود
به شادی میلاد یک حباب
!و غم ترکیدن حبابی دیگر
تکرار میشود آری
زوزه جگر سوز سگهای معصوم غرایزم
!از کشیدن این سورتمه لت و پار

( شعری از زنده یاد حسین بناهی )


شعر زیبا از زنده یاد حسین پناهی برای اس ام اس | 16079

جاودانگی عشق
به آتش نگاهش اعتماد نکن
لمس نکن!
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند!
،به سرزمینی بی رنگ
بی بو و ساکت!
آری
، بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو
اگر خواستار جاودانگی عشقی!

زنده یاد حسین پناهی


شعر زیبایی از حسین پناهی | 15996

به شبنمی می ماند آدمی
و عمر چهل روایتش،
به لحظه رویت نور
بر سطح سبز برگی
می لغزد و بر زمین می چکد….
تا باری دیگر
و کی؟
وچگونه؟
وکجا؟…


شعر زیبای زنده یاد حسین پناهی در مورد دوست داشتن | 15964

از این میترسم
کــ دوستــــ ♥ داشتــن را
مثــل ِ مسواکــــ زدن بچــه هــا
بــ ” مـــن ” و ” تـــو ” ( تـذکـــــر ) بدهنــد .

* زنــده یـــاد حسیـــن پنـــاهـی *


شعر زیبای حسین پناهی ” اشعار کوتاه “ | 15836

به ساعت نگاه می کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون کودکی ام
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست که مرده ام

( شعری از زنده یاد حسین پناهی )


داستان جالب از اکبر عبدی و حسین پناهی | 15270

اکبرعبدی می‌گوید:
یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره! گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم…


تست قسمت تابلوی اعلانات
مارا محبوب کنید!
گوگل پلاس